محمد خزائلى
61
شرح بوستان ( فارسى )
دل و كشورت جمع ( 1 ) و معمور باد * ز ملكت پراكندگى دور باد تنت باد پيوسته چون دين درست * بدانديش را دل چو تدبير ( 2 ) ، سست درونت به تأييد حق شاد باد * دل و دين و اقليمت آباد باد جهانآفرين بر تو رحمت كناد * دگر هرچه گويم فسون ( 3 ) است و باد همينت بس از كردگار مجيد ، * كه توفيق خيرت بود بر مزيد ( 4 ) نرفت از جهان سعد زنگى به درد * كه چون تو خلف ( 5 ) نامبردار كرد عجب ( 6 ) نيست اين فرع ، از اصل پاك * كه جانش برون جست و جسمش به خاك . . . . . . . . . .